تبليغاتX
***پوق***

***پوق***

 

 

سلام سلام

تولدم مبارک

البته فردا تولدمه ولی امروز بچه ها بودن گفتم امروز تولد بگیرم

اینم تو گفتی دقت کن...

 الان معلومه تولد کدوممونه نه؟

خب تولد منه دیگه

ونوس جون جونی جون جونی

بچه غریب افتاده خودش واسه خودش تولد می گیره

این قاصدک هم نشسته اینجا ماتش برده به این همه نبوغ من

اینم کیک تولدم

 

فوتش کنم

البته ۲۰ ساله شدم...یوهووووووووو...

اینم از طرف شما

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 12:25 توسط ونوس.پریا.قاصدک |


اشک میبارم بیا این ابر و باران را ببین

دشت تر را دیده ای دریای دامان را ببین

تار و پود گلشن از آهنگ من آتش گرفت

سوز بنگر ساز بنگر پرده جان را ببین

طرح خاموشی فکن تا وارهی کم کم ز رنگ

پرده بردار از نگاه و نقش ایوان را ببین

نیست در دنیا جلوه گاه راز عشق

دیده را بر هم گذار و یار پنهان را ببین

جلوه معنی کند روشندلان را محو شوق

دیده شبنم شو و خورشید رخشان را ببین

باد وحشت می رباید نقش پا ای بی خبر

چند گامی همره ما شو بیابان را ببین

رو صفای خویش را ای دل ز آب دیده جوی

ابر می گرید بیا صحرای خندان را ببین

فصل سر مستی رسید و ما همان سر گشته ایم

گردشی کن در جمن باد بهاران را ببین

هستی ما مشت خاکی تیره و سر گشته بود

گردباد تار گرد آلود گردان را ببین

خوشحالم که حالش خوب شده....خیلی خوشحالم و از برگشتنشون

تا حالا از خوشحالی گریه نکرده بودم ولی دیروز برای اولین بار تجربه کردم...

امیدوارم همه آدما به آرزوهاشون برسن چون خیلی شیرینه....

و آرزو می کنم هیچ آدمی توی انتظار و بی خبری نمونه چون بدترین درد دنیاست....و وابستگی به آدما قشنگه اما خیلی چیزا رو به وجود می یاره.........هم خوب و هم بد.....وهر دوش فقط روی خودت اثر می زاره بدون این که طرفت بدونه چه به سرت می یاره.....

برای شما هم که به وبلاگمون سر می زنید آرزوی بهترین ها رو دارم....

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 11:6 توسط ونوس.پریا.قاصدک |


قالب نوش جان

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387 13:16 توسط ونوس.پریا.قاصدک |


در زلال شب

شب هایم بارانی است

روزهایم می گذرد

من باران اشک می خواهم

آنقدر باران می خواهم تا بتوانم تمام دلتنگی هایم را در آن زلال کنم

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 9:39 توسط ونوس.پریا.قاصدک |


می گم آآآآآآآآآآآآآآآآآی مَردم..................................

بابا کلافه شدم از دست این بچه پرروها... همین مزاحم تلفنیا رو می­گم.....

پیشنهاد بدید برا دست به سر کردنشون.....البته گفته باشم که خیلی پر رو و ... هستن­هااااااااااااااااااا

همین ............................................................................................

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387 20:46 توسط ونوس.پریا.قاصدک |


این مطلبو نمی دونم کجا دیدم که خوشم اومد با اجازه صاحبش گذاشتم اینجا که همه استفاده ببرن...

" تو " را دوست دارم

امروز تمامش بعد از ظهر بود

ناهار صبحانه داشتيم ... چای هم بود

کاش " تو "  هم بود

امروز به اين فکر می کردم که  " تو "  چه می تواند باشد !

توی يک فيلم ديدم دو تا آدم هی به هم می گفتند :  " تو "  را دوست دارم .

اينکه آدم کسی را دوست داشته باشد و بگويد خيلی خوب است

شبيه قلقلک خفيف می ماند

خوش به حال " تو "  که همه دوستش دارند

خيلی خوب بود اگر خدا به جای اينکه من را من کند من را  " تو " می کرد

آنوقت همه من را دوست داشتند

نه .... حسودی کار خوبی نيست

همان  " تو "  هر کی که هست " تو " باشد بهتر است

خب من هم  " تو " را دوست دارم از اين به بعد

حتما " تو " خوب است که همه دوستش دارند !

حالا نمی دانم اينکه آدم کسی را دوست دارد يعنی چه ؟

ولی مدت هاست که حس می کنم تمام دوست داشتن هايم توی يک جايی از بدنم قلنبه شده است

کلافه ام ... خدايا اين دوست چيست که اينقدر من دارمش ؟

پس کجاست ... !

چهارشنبه سوری خوش بگذره....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 8:26 توسط ونوس.پریا.قاصدک |


سلام..........

ونوسی دیدی من رای آوردم

منم شدم عضو پنج نفر اصلی...........

حالا روی بابابزرگای دانشگاه و کم میکنم

امروز زرقانی به من میگه برم با علی و حبیب صحبت کنم که یه جلسه

بزاریم ........

گفتم من

گفتم من نمیرم ..... من از اینا میترسم....... خشنند

امروز هدهد و ندیدم

می خواستم باهاش خداحافظی کنم

می بینی ضد حال خوردم

خوب منم پیشاپیش عیدرو به همگی تبریک می گم

تا سال دیگه خدحافظ

پریا 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 23:58 توسط ونوس.پریا.قاصدک |



در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند.  شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود : 

جهان انجمن شد بر تخت اوي               از آن بر شده فره بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند               مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودين                     بر آسوده از رنج تن، دل ز کين

به نوروز نو شاه گيتي فروز                   بر آن تخت بنشست فيروزروز

بزرگان به شادي بياراستند                   مي و رود و رامشگران خواستند

 محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته :  

 جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد مي باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم.  و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند.    

ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند : چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند.  

به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانهً اين که خداوند " گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود " برگزار کرد و هم در اين روز بود که " جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد. "  و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت : سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.   

در خور يادآوري است که جشن نوروز پـيـش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند، ياد آور     مي شود که، " آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پـيـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " .   گذشته از ايران، در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيـيـن هايي را در آغاز بهار سراغ داريم.  در منطقهً ليدي و فري ژي، براساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الههً باروري و معروف به مادر خدايان، و الههً آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگـُوست شاه در تمامي سرزمين فري ژي و يونان و ليدي  و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردين ) . 

صدرالدين عيني دربارهً برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا ( ازبکستان ) مي نويسد: ... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـني ها، راست آمدن اين عيد، طبـيـعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند : " حمل، همه چيز در عمل ". در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و ديگر حاصلات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود.  وي در جاي ديگر مي گويد :   در بخارا " نوروز " را عيد ملي عموم فارسي زبانان است، بسيار حرمت مي کردند. حتي ملاي ديني به اين عيد که پيش از اسلاميت، عادت ملي بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم اين عيد را ترک نکرده بودند، رنگ ديني اسلامي داده، از وي فايده مي بردند. از آيت هاي قرآن هفت سلام نوشته به " غولونگ آب " که خوردن وي در نوروز از عادت هاي ملي بيـش تره بوده، تر کرده مي خوردند. ولي برگزاري شکوهمند و باورمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بيـن همهً قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است، که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي، علمي و فني، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ و در مقام مقايسه، امروز جامعـه و کشوري را با جشن و آيـيـن چندين روزه اي، که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايـي و عشايـري باشد، سراغ نداريم.  

          

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 23:40 توسط ونوس.پریا.قاصدک |



سسسسسسسسسسسللللللللللللللللللللللاااااااااااااااااااااااااااااااااااااامممممممممم...

وااااااااااااااااااییییییییییییییییی عییییییییییییییییییییییییییده..................

خبر جدید بود نه؟

عیدتون مبببببببببببببببببببااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارررررررررررررررررررررررررکککککککککککککک

سر سفره هفت سین ما رو دعا کنین...........دعاتون می کنیم هاااااااااااااااااااا

ساللللللللللللللللللللللللل خوبی رو براتون آرزو می کنیم........

عیدی یادتون نرهههههههههههههههههههااااااااااااااااااااا......باباییییی

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 13:21 توسط ونوس.پریا.قاصدک |


این چند روزه تو دانشگاه سر ما خیلی شلوغ شده

البته بیشتر سر منو ونوس چون قاصدک کمتر میاد و بیشتر خر میزنه

چهارشنبه و پنجشنبه روزهای انتخابات انجمن های علمی بود منم کاندید بودم امیدوارم رای بیارم

تا پوز بعضی ها خورده بشه

از یه طرف سرپرست قسمت مقالات انجمن خودمون شدم از طرف دیگه هم.......

ونوس هم شده سرپرت آموزش ونوسی که از اول یکی از مخالفای بد جور این طرح بود فکرکن........

حسابی سر خودمونو شلوغ کردیم

امیدوارم از پسش بر بیام البته مطمئنم ما می توونیم چون به قول بعضی ها نمیشه وجود نداره

خوب فعلابابای

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 9:52 توسط ونوس.پریا.قاصدک |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

....**زمین را رها کن تا باور کنی که آسمان چقدر زیباست **....
سلام...به وبلاگ ما خوش اومدین
ما سه تا از اولین روز دانشگاه با هم بودیم
ابن وبو برا دلمون زدیم تا برگردیم و این روزا رو مرور کنیم
البته ما جواب نظرای کسایی رو می دیم که مطلبمون رو خونده باشن
نظر دادی ممنونت می شم و اگه هم ندادی مهم نیست
مهم اینه که خودمون برای خودمون دفتر خاطراتی داشته باشیم
یه دفتر خاطرات مشترک...تمام این نوشته ها و شعر ها پره از خاطرات ما...
دانشجوی ترم دوم ریاضی محض هستیم...حدود 18-19 ساله هستیم...
فک کنم کافی باشه ...
**در پناه حق**


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت 1387

فروردین 1387
اسفند 1386


نویسندگان

ونوس.پریا.قاصدک

ونوس


پیوندها

قاصدک
پریا
sam_nazi_samed
آرمان
ho3ein
خمیری
نازنین
یاسر
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin