این مطلبو نمی دونم کجا دیدم که خوشم اومد با اجازه صاحبش گذاشتم اینجا که همه استفاده ببرن... امروز تمامش بعد از ظهر بود ناهار صبحانه داشتيم ... چای هم بود کاش " تو " هم بود امروز به اين فکر می کردم که " تو " چه می تواند باشد ! توی يک فيلم ديدم دو تا آدم هی به هم می گفتند : " تو " را دوست دارم . اينکه آدم کسی را دوست داشته باشد و بگويد خيلی خوب است شبيه قلقلک خفيف می ماند خوش به حال " تو " که همه دوستش دارند خيلی خوب بود اگر خدا به جای اينکه من را من کند من را " تو " می کرد آنوقت همه من را دوست داشتند نه .... حسودی کار خوبی نيست همان " تو " هر کی که هست " تو " باشد بهتر است خب من هم " تو " را دوست دارم از اين به بعد حتما " تو " خوب است که همه دوستش دارند ! حالا نمی دانم اينکه آدم کسی را دوست دارد يعنی چه ؟ ولی مدت هاست که حس می کنم تمام دوست داشتن هايم توی يک جايی از بدنم قلنبه شده است کلافه ام ... خدايا اين دوست چيست که اينقدر من دارمش ؟ پس کجاست ... ! چهارشنبه سوری خوش بگذره....![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 8:26 توسط ونوس.پریا.قاصدک
|

سلام..........
ونوسی دیدی من رای آوردم منم شدم عضو پنج نفر اصلی........... حالا روی بابابزرگای دانشگاه و کم میکنم امروز زرقانی به من میگه برم با علی و حبیب صحبت کنم که یه جلسه بزاریم ........ گفتم من گفتم من نمیرم ..... من از اینا میترسم....... خشنند امروز هدهد و ندیدم می خواستم باهاش خداحافظی کنم می بینی ضد حال خوردم خوب منم پیشاپیش عیدرو به همگی تبریک می گم تا سال دیگه خدحافظ پریا ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 23:58 توسط ونوس.پریا.قاصدک
|

جهان انجمن شد بر تخت اوي از آن بر شده فره بخت اوي به جمشيد بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند سر سال نو هرمز فرودين بر آسوده از رنج تن، دل ز کين به نوروز نو شاه گيتي فروز بر آن تخت بنشست فيروزروز بزرگان به شادي بياراستند مي و رود و رامشگران خواستند محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته : جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد مي باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند. ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند : چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند. به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانهً اين که خداوند " گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود " برگزار کرد و هم در اين روز بود که " جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد. " و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت : سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند. در خور يادآوري است که جشن نوروز پـيـش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند، ياد آور مي شود که، " آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پـيـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " . گذشته از ايران، در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيـيـن هايي را در آغاز بهار سراغ داريم. در منطقهً ليدي و فري ژي، براساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الههً باروري و معروف به مادر خدايان، و الههً آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگـُوست شاه در تمامي سرزمين فري ژي و يونان و ليدي و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردين ) . صدرالدين عيني دربارهً برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا ( ازبکستان ) مي نويسد: ... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـني ها، راست آمدن اين عيد، طبـيـعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند : " حمل، همه چيز در عمل ". در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و ديگر حاصلات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود. وي در جاي ديگر مي گويد : در بخارا " نوروز " را عيد ملي عموم فارسي زبانان است، بسيار حرمت مي کردند. حتي ملاي ديني به اين عيد که پيش از اسلاميت، عادت ملي بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم اين عيد را ترک نکرده بودند، رنگ ديني اسلامي داده، از وي فايده مي بردند. از آيت هاي قرآن هفت سلام نوشته به " غولونگ آب " که خوردن وي در نوروز از عادت هاي ملي بيـش تره بوده، تر کرده مي خوردند. ولي برگزاري شکوهمند و باورمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بيـن همهً قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است، که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي، علمي و فني، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ و در مقام مقايسه، امروز جامعـه و کشوري را با جشن و آيـيـن چندين روزه اي، که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايـي و عشايـري باشد، سراغ نداريم.
در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود :
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 23:40 توسط ونوس.پریا.قاصدک
|


سسسسسسسسسسسللللللللللللللللللللللاااااااااااااااااااااااااااااااااااااامممممممممم...![]()
وااااااااااااااااااییییییییییییییییی عییییییییییییییییییییییییییده..................![]()
خبر جدید بود نه؟![]()
عیدتون مبببببببببببببببببببااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارررررررررررررررررررررررررکککککککککککککک![]()
سر سفره هفت سین ما رو دعا کنین...........دعاتون می کنیم هاااااااااااااااااااا![]()
ساللللللللللللللللللللللللل خوبی رو براتون آرزو می کنیم........![]()
![]()
عیدی یادتون نرهههههههههههههههههههااااااااااااااااااااا......باباییییی![]()

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 13:21 توسط ونوس.پریا.قاصدک
|

این چند روزه تو دانشگاه سر ما خیلی شلوغ شده
البته بیشتر سر منو ونوس چون قاصدک کمتر میاد و بیشتر خر میزنه چهارشنبه و پنجشنبه روزهای انتخابات انجمن های علمی بود منم کاندید بودم امیدوارم رای بیارم تا پوز بعضی ها خورده بشه از یه طرف سرپرست قسمت مقالات انجمن خودمون شدم از طرف دیگه هم....... ونوس هم شده سرپرت آموزش حسابی سر خودمونو شلوغ کردیم امیدوارم از پسش بر بیام البته مطمئنم ما می توونیم چون به قول بعضی ها نمیشه وجود نداره خوب فعلابابای ![]()
![]()
ونوسی که از اول یکی از مخالفای بد جور این طرح بود فکرکن........![]()
![]()
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 9:52 توسط ونوس.پریا.قاصدک
|

امروز تو کلاس نظریه یه سوتی دادیم..... قرار بود اول بریم سر کلاس بعد بریم دفتر آموزش و درباره تعداد واحدهامون سوال کنیم... مطمئن بودیم که باید نظریه رو حذف کنیم ولی محض یه امید کوچولو اول رفتیم سر کلاس تا اگه حذف نشدکلاس رو از دست ندیم... بماند که از اول کلاس هیچی از درسو گوش نکردیم و فقط حرفیدیم و خندیدیم...هر کدوممون هم یه طرف کلاس نشسته بودیم و از دور برا هم موشک و خنده و نوشته ردوبدل می کردیم وقتی داشتیم جزوه خانم دکتر رو یادداشت می کردیم، ماشالا اونقدر خوانا می نویسن که تو یه جمله یه ربع مونده بودیم تا آخرش که خودش خطش رو خوند، از خنده ریسه می رفتیم آخه اون چیزی که می خوند با اونی که نوشته بود اصلا هم خوانی نداشت ما سه تا هم دوباره زدیم زیر خنده و مطمئن گفتیم:" استاد ما داریم این درسو حذف می کنیم، تهدید فایده نداره. استاد فقط تا آخر کلاس چشم غره می رفت....بعد از کلاس رفتیم آموزش....ووووووووووووووووووووووووووووووووو چشمتون روز بد نبینه پری هم که درگیر انجمن و مسئول انجمنه ....البته بیشتر درگیر مسئول انجمنه قاصدکم که درگیر آش و آزاد باش و کله کچل و شادی و مهناز و ووووووووووووووووووو ونوسم دور خودش می چرخه به هر حال اینم از روزگار ما سه تا..... ما رفتیم ![]()
![]()
.....
...
.....یه شیرین پلوئی از اون جلوی کلاس گفت:" اوا مگه خنده داره
..." خب مگه نداره؟
اگه این خنده نداره چی داره؟ خدا زنبور عسلو زیاد کنه
....استاد برداشت گفت:" اشکال نداره الان شما می خندین، بعد از امتحان پایان ترم هم من ...."![]()
![]()
.."![]()
.......کلاس نظریه سرجاش موند و حذف نشد
.......
......
.....
.... بهش می گن ونوس چرخونک
.........نمی دونه چی می خواد؟![]()
......................................................................................
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 18:28 توسط ونوس.پریا.قاصدک
|

شهادت آقامون امام رضا رو به همه شما تسلیت می گیم... دیروز و امروز مشهد غلغله بود... دیشب خونه یکی از آشناها شله درست می کردیم ... تا نیمه های شب اونجا بودیم... موقع اومدن مامان صدام کرد: ونوس بیا تو هم چمبه بزن... می دونین چمبه چیه؟ خلاصه اینکه واسه همتون دعا کردم...مخصوصا واسه اونی که مدتیه فکرم پیش اونه امیدوارم حالش خوب بشه... امیدوارم همه به آرزوهاشون برسن البته اگه به صلاحشونه... براتون دعا می کنم خودتون بیاین مشهد، خودتون خواستتون رو از امام رضا بخواین... التماس دعا............![]()
![]()
![]()
![]()
همون هم زدن شله است ...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

+
نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 14:11 توسط ونوس.پریا.قاصدک
|

شب، در آن جنگل ساکت و سرد برف و تاریکی و سوز و سرما باد یخ بسته هنگامه میکرد بسته برف و سیاهی ره ما با رفیقی در آن تیره جنگل راه گم کرده بودیم و، در دل حسرت آتش سرخ منقل آتشی بود جانسوز بر دل ! راستی، بود این همدم من پهلوانی بسان تهمتن قهرمانی جسور و قویتن سینه پولاد و بازو چو آهن. منکر عشق و شوریدگیها بیخیال از غم زندگانی دل در آن سینه چون سنگ خارا غافل از کیمیای جوانی. من، جوانی پریشان و عاشق سخت شوریده، دلداده ، شاعر زندگی درهم و ناموافق رنج و غم دیده ، آشفته خاطر او ، همه قدرت و پهلوانی من ، همه عشق و شوریدگیها من شده پیر اندر جوانی او ازین بیخیالی توانا بادیخ بسته هنگامه میکرد ما خزیده پناه درختی شب، در آن جنگل ساکت و سرد خورده بودیم سرمای سختی ! آن قوی پنجه ، از سوز سرما عاقبت گشت بیحال و مدهوش من در اندیشه آن دلارا کرده سرما و دنیا فراموش آتش عشق آن یار زیبا شعلهور بود در سینه من تا رهانید جانم ز سرما جاودان باد گنجینه من !
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 8:58 توسط ونوس.پریا.قاصدک
|

برای شروع
سه تایی با هم
"سلام"![]()
ایشالا دفه بعد با دست پر می یایم......![]()
بابای![]()
![]()
![]()

+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 11:51 توسط ونوس.پریا.قاصدک
|
