اشک میبارم بیا این ابر و باران را ببین
دشت تر را دیده ای دریای دامان را ببین تار و پود گلشن از آهنگ من آتش گرفت سوز بنگر ساز بنگر پرده جان را ببین طرح خاموشی فکن تا وارهی کم کم ز رنگ پرده بردار از نگاه و نقش ایوان را ببین نیست در دنیا جلوه گاه راز عشق دیده را بر هم گذار و یار پنهان را ببین جلوه معنی کند روشندلان را محو شوق دیده شبنم شو و خورشید رخشان را ببین باد وحشت می رباید نقش پا ای بی خبر چند گامی همره ما شو بیابان را ببین رو صفای خویش را ای دل ز آب دیده جوی ابر می گرید بیا صحرای خندان را ببین فصل سر مستی رسید و ما همان سر گشته ایم گردشی کن در جمن باد بهاران را ببین هستی ما مشت خاکی تیره و سر گشته بود گردباد تار گرد آلود گردان را ببین خوشحالم که حالش خوب شده....خیلی خوشحالم و از برگشتنشون تا حالا از خوشحالی گریه نکرده بودم ولی دیروز برای اولین بار تجربه کردم... امیدوارم همه آدما به آرزوهاشون برسن چون خیلی شیرینه.... و آرزو می کنم هیچ آدمی توی انتظار و بی خبری نمونه چون بدترین درد دنیاست....و وابستگی به آدما قشنگه اما خیلی چیزا رو به وجود می یاره.........هم خوب و هم بد.....وهر دوش فقط روی خودت اثر می زاره بدون این که طرفت بدونه چه به سرت می یاره..... برای شما هم که به وبلاگمون سر می زنید آرزوی بهترین ها رو دارم....
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:6 توسط ونوس.پریا.قاصدک
|
